کد خبر : 256232
تاریخ خبر : شنبه, 18 آبان 1392

تأملي بر مفهوم «خودمردم‌نگاري» به مثابه روشي در مطالعات علم
علم از پشت ‌عينك «من»

دكتر نعمت‌الله فاضلي٭

اتــواتنوگـرافي (Auto ethnography )يا «خود مردم‌نگاري» به مثابه يك رويكرد روش‌شناسانه در مطالعات حوزه علوم انساني، اجتماعي و فرهنگي است. از آن‌جايي كه مهم‌ترين بعد مباحث كيفي، تشريح اهميت و ربط موضوعات است، نخست بايد بدانيم اهميت اين موضوع در چيست؟ و چرا امروز به عنوان يك انسان ايراني مي‌خواهيم به آن بپردازيم.
هدف و دال مركزي گفتمان اين رويكرد روش‌شناسانه، «مطالعه خود» و «توجه به خود» است. اين توجه به خود، ابعاد گوناگوني دارد و در اين‌جا منظور، خود محقق است. به تعبير گافمن در كتاب «بازنمايي خود در زندگي روزمره»، تجربه‌هاي شخصي زندگي ما به مثابه داده يا ديتا براي فهم فرهنگ و زندگي اجتماعي به كار گرفته مي‌شود.
از همين رو بايد گفت كه تبارشناسي مطالعات مربوط به اتواتنوگرافي به دهه
60و 70 بازمي‌گردد كه كساني مانند اروينگ گافمن و... در علم جامعه‌شناسي و البته پيش از آنان، آنتروپولوژيست‌ها يا مردم‌شناسان به صورت گسترده‌اي از زندگي شخصي خود به عنوان داده استفاده مي‌كردند؛ به‌گونه‌اي‌كه ما بتوانيم كارهايي را كه در زندگي روزمره‌ خود انجام مي‌دهيم، تجربه‌هايي را كه به عنوان يك شهروند كسب مي‌كنيم، فعاليت‌هايي را كه به عنوان فعاليت‌هاي شغلي يا فراغتي است، يا نقش‌هاي اجتماعي كه به عنوان پدر، مادر، همسر، معلم و... در زندگي ايفا مي‌كنيم به عنوان «داده» براي «توليد دانش» به خدمت بگيريم.
«ناديده‌انگاري خود»؛ پيش‌فرض رويكرد پوزيتيويسم
اهميت بحث اتواتنوگرافي در اين واقعيت نهفته است كه عمده روش‌هاي حاكم بر مطالعات علوم انساني- اجتماعي در تمام رشته‌ها اعم از اقتصاد، مديريت، آموزش و پرورش، جامعه‌شناسي، تاريخ و... مبتني بر نوعي حذف خود، ناديده‌انگاري «خود»، انكار «خود» و بعضاً ستيز با «خود» شكل
گرفته‌اند.
در رويكردهاي بسيار كلاسيك ارتودكسي پوزيتيويسم يا تحصل‌گرايي اين موضوع يعني «حذف خود» آنقدر عريان و بديهي است كه نياز به توضيح ندارد؛ زيرا پيش‌فرض رويكرد پوزيتيويسم يا تحصل‌گرايي اين بود كه دانش بايد به شيوه objective يا عيني به دست آيد و مفهوم عينيت در واقع مفهومي بود كه موجب مي‌شد فرد براي پرهيز از ارزش‌داوري، پرهيز از دخالت‌هاي عاطفي يا احساسي، پرهيز از تعصب و اشكال گوناگون جانبداري‌هاي ايدئولوژيك، تا آنجايي كه ممكن است از «خود» فاصله بگيرد.
نخستين شكل بارز اين حذف «خود» در آكادمي‌هاي مدرن اين بود كه «I» يا «من» فاعلي بايد سركوب مي‌شد و محقق زماني كه به عنوان يك انسان دانشگاهي مقاله‌اي را مي‌نويسد نبايد بگويد «من»؛ چرا كه او در دستگاه علم چه كسي باشد كه بخواهد ابراز وجود كند! در نثر آكادميك مرسوم پوزيتيويستي ما بايد بگوييم گفته مي‌شود كه...، مي‌گويندكه...، بايد با زبان مجهول صحبت كنيم. آتوريته يا اقتدار دانش به
«من گوينده» يا «فاعل شناسا» بازنمي‌گشت بلكه به «روش» بازمي‌گشت. «من» دارم روش‌مند حرف مي‌زنم، به اين معنا كه «من» ديگر حرف نمي‌زنم و يك دستگاه مكانيكي به نام «روش» مي‌خواهد تمام حقيقت را
بر ملا كند.
«فرماليزم روش‌زدگي»؛ بزرگ‌ترين بحران علم است
به همين دليل مهم‌ترين كاري كه محقق دانشگاهي بايد مي‌كرد، حذف «من» از تمام نوشته‌هاي خود بود و اين حذف، حذفي بسيار خشونت‌بار در تاريخ علم است. چرا كه زماني كه «من» فاعلي در نوشته حذف مي‌شود تنها من نويسنده نيستم كه حذف مي‌شوم بلكه تمام تجربه‌هاي تاريخي، جمعي و قومي يك ملت است كه حذف مي‌شود.
«من محقق» به عنوان يك فرد نيستم كه مي‌انديشم؛ بلكه به عنوان يك روشنفكر، به عنوان وجدان بيدار جمعي و به تعبير گلدمن به عنوان كسي كه حداكثر آگاهي ممكن از ارزش‌ها، نگرش‌ها، ايدئولوژي و تجربه گروه اجتماعي خود را دارم بايد حذف شوم؛ و اين به اين معناست كه «گروه من» بايد حذف شود كه اين حذف به تدريج بحراني را در علم به وجود مي‌آورد كه من به آن مي‌گويم «حاكميت فرماليزم روش‌شناختي».
حاكميت فرماليزم روش‌شناختي يعني اين‌كه محتواي علم در خدمت صورت آن قرار مي‌گيرد؛ ديگر مهم نيست «من» چه مي‌گويم يا چه مي‌انديشم؛‌ «من» كيستم يا چيستم؛ درباره چه كسي صحبت مي‌كنم و حتي مهم نيست كه مخاطب من كيست، بلكه مهم اين است كه «من»، قواعد صوري دانش را رعايت كرده‌ام. اين همان چيزي است كه برخي به آن «روش‌زدگي» مي‌گويند. صورت مشروع به پديده‌‌اي دادن، بزرگترين بحران علم است؛ كه مانند تمام بحران‌هاي ديگر مدرنيته، در كشورهايي همچون كشور ما بيشتر خود را نشان مي‌دهد.
ما در فرايند مدرن شدن، آسيب‌هاي مدرنيته را به كمال به دست مي‌آوريم بدون اين‌كه لزوماً پيامدهاي سازنده آن را در حد كمال به دست آوريم. در آسيب‌هاي آن با همه دنياي غرب شريك هستيم، اگرچه در مواهب آن شريك نيستيم. يكي از آسيب‌هاي علم مدرن، «فرماليزم روش‌زدگي» است. كه اين به علت حذف «من محقق» يا «فاعل شناسا» از درون چارچوب علم و آتوريته علم است.
چرا علوم‌اجتماعي توانايي توصيف زندگي اجتماعي ما را ندارد؟
اين بحران كه در جامعه ما به روشني ديده مي‌شود چندين وجه دارد. يك وجه آن هماني است كه همه ما از آن ناراحتيم كه «چرا علوم اجتماعي به حد كافي توانايي توصيف و تشريح وضعيت زندگي اجتماعي ما را ندارد؟» مشكل دوم؛ تعارضات ايدئولوژيكي است كه منتقدان ايدئولوژيك علوم انساني_اجتماعي مطرح مي‌كنند. اين‌كه اين علوم، سازگاري‌هاي معرفت‌شناسانه با دستگاه فكري تاريخي فرهنگي كشورهاي غير غربي ندارد. اگر چنين ادعايي را بپذيريم قطعاً يكي از دلايلش اين است كه «من فاعل شناسا» در تحقيقات انساني_اجتماعي حذف شده است.
زماني كه قرار نيست بگويم «من اين‌گونه مي‌انديشم»، مجاز مي‌شوم كه هر حرف ناصوابي را بگويم چرا كه «من» در مقابل آنچه كه مي‌گويم و مي‌نويسم، مسئول و پاسخگو نيستم. فقط كافي است كه قواعد فرماليته روش‌شناختي را رعايت كرده باشم! اين همه كتاب‌هاي ميان‌تهي منتشر مي‌شود اما هيچ‌كس نمي‌تواند هيچ‌كس را متهم كند كه چرا اين‌گونه مي‌نويسيد؟
وقتي علم مي‌خواهد مسئولانه‌تر در برابر جامعه عمل كند
اتواتنوگرافي و رويكردهاي كيفي به‌طور كلي بيش از آن‌كه در پاسخ به يك نياز علمي محض در آكادمي‌ها شكل گرفته باشند، واكنشي به بحران‌هاي شكل‌ گرفته توسط علم اجتماعي جديد است. البته اين روش‌ها و رويكردهاي مبتني بر «من» يا «خود»، واكنش انتقادي اجتماع علمي در برابر بحران‌هاي «خود» است و علم مي‌خواهد مسئولانه‌تر در برابر جامعه عمل كند. به همين دليل از سال‌هاي
70-1960 به اين سو، ما شاهد تحولات وسيعي در تمام رشته‌هاي علوم انساني_اجتماعي هستيم و يكي از محورهاي اين تحول، ظهور «خود»، «من»، يا «فاعل شناساي محقق در تحقيقات علمي» است. اين واكنشي به بحران‌هاي سياسي، اجتماعي،‌ اقتصادي و فرهنگي علم است و تنها بحران فني يا تكنيكي نيست.
٭ دكتراي انسان‌شناسي و عضو
هيأت علمي پژوهشگاه علوم انساني
و مطالعات فرهنگي
مكتوب حاضر متن ويرايش و تلخيص شده ايران از سخنراني دكتر فاضلي با عنوان «خودمردم‌نگاري؛ فنون و فرآيندهاي انجام تحقيق» است كه در محل پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ارائه شد.


پرینت